خلاصه از زبان نويسنده :

 

 

مقدمه

مثل درد من تو دنیا هیچ درد مبهمی نیست

“تو رو دارمو ندارم ”

این عذاب درد کمی نیست این که سهم من نمیشی

یه عذاب ناتمومه

مثل پرنگاهی میمونه که همیشه پیش رومه

زندگیم رو یه “”مدار بیقراری “”سپری شد

این طواف بی هیاهو

“”قصه ی دربه دری شد””

راه برگشتن ندارم به جنون کشیده کارم

ای همه دار و ندارم

تو رو دارم  یا ندارم

“””یا ندارم””

 

 

سکوت انتقام گیرم این روز های  تو را فریاد میزند….

طوفان شده ام که شاید مرا ببرد ولی دریا که هیچ همچون همیشهیادت مرا ببرد دلم عاشقانه تو را دوست داشت و مغزم عاقلانه تو را طرد کرد ای یادگار فصل زندگیم ببین چه به روزم اوردی حال همان مترسکی  شده ام که ارزویش را داشتی کینه ی عشق تو مرا در اغوش گرفته است ارام خط و نشان میکشم این روزها…مهربان شده ای دلداریم میدهی…ارام شده ای به همه این قسم تو نای عاشقیم را جویدی من بره زاده شده ام…بره ای که عاشقانه گرگی را پرستید و گرگی که بیرحمانه بره را درید و لاشه اش را تقدیم لاشخورها کرد

باید سکوت کنم…

حکم زندگی این است

من بره زاده شده ام……

خلاصه

داستان من زندگیه یه دختره یه دختره که زیباست اما روالش مثل مابقی رمانا نیس اینکه چون زیباست همه عاشقش میشن نه !اینطوری نیست میجنگه فرار میکنه گاهی متنفر میشه از این زیبایی چون مثه بقیه دخترا بزرگ نشده خانواده ثروتمندی داره ولی این ثروتم تو زندگی ازش سود میبره مثل بقیه

 

!!دور میشه از گذشته ش ازعشقش

دیدگاه خود را بنویسید