خلاصه از زبان نويسنده :

 

 

رمان گاهی ماه باید پشت ابر بماند رمان جدید منه!این رمان یه رمان ایرانی و عاشقانه است که ماجرای قشنگی داره….ولی خب خیلی پیچیدس من خودم یه بار قاطی کردم.در هرصورت امیدوارم خوشتون بیاد و ازش لذت ببرین.با تشکر!

 

 

ژانر:درام

راوی:سامان (اونجاهایی که نمیتونه بگه راوی،نویسنده است)

پایان:خوب!

 

 

 

خلاصه ای جزیی:سامان پسر شیطون و معمولی ایه که پدرش مرد مایه داری بوده…سه برادر که سه قلو هستن و یه خواهر داره.داستان زندگی سامان و تو این داستان میفهمیم؛داستان بی انصافی ادم ها!داستان طرفداران پول…پولی که زندگی رو حروم میکنه…!اما همیشه کورسوی امیدی وجود داره…همیشه از بین تاریکی،نوری هم میتابه!کاش میفهمیدیم که این نور،عشقه!

 

 

مقدمه:

 

انسانها موجودات عجیبی هستند…

درعین حال که از حقیقت فراری اند،به دنبالش میروند!

میخواهند بدانند و فاش کنند!

زیرا فکر میکنند حقیقت دروغ است…فکر میکنند مشکوک است…لیکن تنها فکر میکنند؛میخواهند مطمعن شوند.

کسی چه میداند که این اشتیاقِ به اطمینان چه قدر خطرناک است؟!فکر میکنند وقتی گذشته ی سیاه رو شود،آینده به خودیِ خود سفید میشود!نفس راحت میکشند!زندگی میکنند!

ولی انگاه است که باید پرسید چه در انتظار است؟…

و تنها ان زمان،تنها ان زمان است که سکوت،لحظه ای حاکم میشود…به حرمت دروغی که فاش شد؛و بعد…!

اتش انتقام شعله ور میشود!گناهکار و بیگناه در عذاب این اتش میسوزند؛میسوزند و فریاد میزنند!فریادی که گوش فلک را کر میکند،فریادی که به گوش ملاعک نیز میرسد و انها را شرم زده میسازد…فریادی که به گوش خدا نیز میرسد و اورا نیز،خشمگین میسازد!

و اکنون زمان مجازات است؛یا به قول انسانها،زمان تلافی!

اخر زمین گرد است!میچرخد و مینگرد؛کسی جا نمیماند…همه مجازات میشوند!

پوزخند شیطان،اخرین صداییست که وجدان ها میشنوند…اری!انها نیز مجازات میشوند؛زیرا انها سکوت کردند…فراموش کردند…به خواب رفتند،و خموش ماندند!جرم وجدان ها این است!انها نیز مجرم اند،و باید مجازات شوند!

در این بین صدایی لرزان به گوش میرسد؛صدایی که گویی تنها یک جمله بلد است…جمله ای که خود،به تنهایی،گویای خیلی چیزهاست!

او میگوید:گاهی ماه باید،پشت ابر بماند!

 

شخصیت ها:

سامان سردمنش

ارمان سردمنش

ارتان سردمنش

اردلان سردمنش

رامش سردمنش

ارسلان سردمنش

لیلی روزگار

رامبد خوش خیال

دلبر درخشنده

هوراد درخشنده (اقا ونداد)

مارال خانوم

سوزان کاونتر

جان ریون

دیدگاه خود را بنویسید