بایگانی

با توجه به فیلتر شدن پارسپال فعلا ثبت تبلیغات از طریق ایمیل  انجام می گیره …   لطفا کسانی که تمایل به تبلیغات در سایت دارن یا داخل انجمن برای من پیغام بذارن و یا با آدرس ایمیل من در تماس باشن   akbary60@yahoo.com   با تشکر – اکبری

خلاصه از زبان نويسنده :   ماه کامل بیرون آمد… لحظات آخر من است… پلک هایت را ببند… تا زجری که میکشم را نبینی… استخوان هایم در هم میشکند… بند بند وجودم تسخیر میشود… برو نمیخواهم صدمه ای به تو وارد شود… رگ های گردنم ملتهب شده… صدای فریادم گوش هایت را میخراشد… فرار کن… تا در چنگال تیزم گیر ...

خلاصه از زبان نويسنده :   خلاصه: رایمون پسره ارشد خانواده ای به نسب متموله… یه اتفاق تلخ تو بچگیش باعث میشه نوجوانی و جوانیش رنگی بگیره از جنس تنهایی و تاریکی،باعث میشه دنیاش با تموم اطرافیانش فرق کنه.محکوم میشه به ترحم دیدن از سمت خانواده و جامعه. شبانه و روزش خلاصه می شه تو یه چیز سیاهی،از خانواده به ...

خلاصه از زبان نويسنده :     مقدمه مثل درد من تو دنیا هیچ درد مبهمی نیست “تو رو دارمو ندارم ” این عذاب درد کمی نیست این که سهم من نمیشی یه عذاب ناتمومه مثل پرنگاهی میمونه که همیشه پیش رومه زندگیم رو یه “”مدار بیقراری “”سپری شد این طواف بی هیاهو “”قصه ی دربه دری شد”” راه برگشتن ...

خلاصه از زبان نويسنده :     رمان گاهی ماه باید پشت ابر بماند رمان جدید منه!این رمان یه رمان ایرانی و عاشقانه است که ماجرای قشنگی داره….ولی خب خیلی پیچیدس من خودم یه بار قاطی کردم.در هرصورت امیدوارم خوشتون بیاد و ازش لذت ببرین.با تشکر!     ژانر:درام راوی:سامان (اونجاهایی که نمیتونه بگه راوی،نویسنده است) پایان:خوب!       ...

خلاصه از زبان نويسنده : رمان بازي خطرناك داستان يه بازيه . يه بازي كه نقش اولش دختر زرنگ و باهوش و چابكيه به اسم ماهور. ماهور به خبرنگار فعاله و يه پسر دايي خوب و خوش قلب به اسم ميثم داره كه خيلي هم نگرانشه . ميثم عكاسه و توي دفتر خبري ماهور كار مي كنه . والبته سپهر ...

خلاصه از زبان نويسنده : گاهی تقدیر حسرت هایی بر دل ما ادم ها میگذرد ولی ما میتونیم این حسرت ها را از دل بیرون کنیم؟ داستانی از جنس زندگی و مرگ از جنگ شادی و غم و از عشق و تنفر است . این داستان دو دختر در شهری به بزرگیه تهران است و بازیه سرنوشت با انهاست … ...

خلاصه : شیوا با مرگ مادرش زندگی اش از این رو به اون رو می شود…پدرش تبدیل به مردی می شود که افسار زندگیش را به دستان زنی تازه وارد می دهد…دنیایش تلخ میشود خسته می شود،اما وقتی سعی دارد با مشکلات کنار آید،اجبار پدرش برای ازدواج باعث می شود دست به کاری بزند که خود نیز از عاقبتش خبر ...

خلاصه : با یاد خدایم شروع میکنم از جایی که در خلوت تنهاییش نوری از عشق و صداقت جوانه میزد،رویاهای محالش می روند تا رنگی از حقیقت به خود گیرند رنگی از عشقی افلاطونی،عشقی در ورای تنهائی نگاه وحشی بهراد،بهرادی که بعد از سالها انتظار و دوری با یک خبر به سرزمین مادری باز می گردد.جایی که بوی مهر مادری ...

خلاصه : خدا تا چه حد عادله؟….عدالت در دنياي ما چه معنايي داره؟….چرا قانون ضعيفه؟….انتقام چه سودي برامون داره وقتي معلوم نيست فردا کي هست و کي نيست؟ چرا قدر لحظاتي که با هميم و نميدونيم؟…چرا عشق و دست کم ميگيريم؟….چرا بايت نداشته هامون ديگران و مقصر ميدونيم؟….خدا تا چه حد در اين اتفاقات سهيمه؟….اين داستان رذلي ما انسانها رو ...